جشن به دنیا اومدن گل پسرم
امیرعلی عزیزم 28/7 یک ماهه شد.سه شنبه 30/7/92 مادرجون و پدرجون تو رستوران شیان برای شما مهمونی ترتیب دادن.
امشب اولین مهمونی بود که من و شما و بابایی می رفتیم.بابایی آماده شد،بعد من شما رو آماده کردم و آخر هم خودم آماده شدم. وقتی آماده شدی تو حالت خواب و بیدار بودی و کمی هم غر می زدی، این هم امیرعلی عزیزم که آماده رفتن به مهمونیه.

عزیزکم از اینترنت یه مدل کیک خوشگل پیدا کردم و مادرجون به قنادی جشنواره(شریعتی) سفارش دادن.این هم کیک سفارشی نفس مامان...

گل پسر مامان اون شب بعضی ها هنوز شما رو ندیده بودن و مشتاق دیدنت بودن. اول شب شما راحت خوابیده بودی.موقع سرو شام بود که بیدار شدی.فکر کنم بوی غذا رو حس کرده بودی شیطونک مامان
مادرجون شیری که از خونه آورده بودم رو بهت داد و شما نوش جان کردی.از اون به بعد هم بیدار شدی و سرحال بودی.بعد از شام کیک رو آوردن و من و شما با هم کیک رو برش زدیم و بعد دایی عماد کیک رو بین مهمان ها تقسیم کرد.آخر شب هم شما با همه مهمون ها عکس گرفتی و تو همه عکسها سرحال بودی و چشمات باز بود نفس مامان.همه قربون صدقت می رفتن و گفتن حتما برات اسفند دود کنم.من هم شب که اومدیم خونه برات اسفند دود کردم و صدقه گذاشتم.
این هم فینگیلی مامان در حال خوردن شیر...



جشن به دنیا اومدن گل پسرم
